تبليغاتX
غم مخورای دل خسته....

غم مخورای دل خسته....

یه روزهم نوبت تو میشه...

 سلام به دوستان خوبم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 10:33 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

            

           من که دارم از شرمندگی آب میشم

دیروز رفتیم با رفقا گلزار شهدا....

شهدا شرمندتونم !..........................دلم خیلی گرفته!

(التماس دعا)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 12:58 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

          

           چه جوری بگم دوست دارم

چه صادقانه و ساده گفت دوست دارم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 12:23 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

چگونه بسويت بيايم؟

ای ستاره آسمان شب های تيره و تار من، با اين فاصله ای که بين من و تو ميباشد

چگونه بوسيدن آن چهره درخشانت ميسر است؟

ای مهتاب آسمان شبهای دلتنگی من، با اين فاصله ای که بين من و تو ميباشد چگونه پاک

کردن آن اشکهای روی گونه درخشانت ميسر است؟ ای آسمان آبی من، بين من و تو

فاصله ای است، پس چگونه دستم را بر روی گونه نازنينت بکشم و تو را نوازش کنم؟

آری من ستاره می شوم و به آسمان زندگی می آيم تا بر چهره درخشانت بوسه بزنم

آری ای مهتاب من، پرنده شبانه می شوم تا به آسمان بيايم و آن اشکهای پر از مهرت را

از روی گونه های درخشانت پاک کنم

و ای آسمان آبی ام، خورشيد می شوم تا در دل آبی و پر ازعشقت برای هميشه بنشينم،

شب را با آن وسعت آبی ات آشتی ميدهم تا برای هميشه آبی بمانی

دلم به درد آمده از اين فاصله، دلم به درد امده از اين انتظار ودوری بين ما

ای ستاره درخشانم شبها با ديدن تو آرام می شوم، و ای آسمان روزها نيز که دل آبی ات

را ميبينم عاشق تر از هميشه می شوم

چگونه ميتوانم دستانت را در دست بگيرم وقتی بين ما اينهمه فاصله است؟

انتظار ميکشم تا شايد خداوند بالهايی را به من هديه دهد که با اين بالهای پر غرورم به

سوی تو پرواز کنم و دستان گرمت را در دست بگيرم

کاش تو ای آسمان من، دل آبی ات ابری شود و از گونه هايت اشک بريزد تا شايد قطره ای

از اشکهايت بر گونه من بريزد تا احساس آرامش وعاشقی کنم

کاش تو ای ستاره من، فرشته ای بيايد و تو را در سبد بگذارد و آن سبد پر از محبت و

عشق را به من هديه دهد

و کاش ای خورشيد من، کاش غروب عاشقی زودترفرا رسد تا زمانی که در پشت کوه ها

ميروی و به زمين نزديک می شوی احساس نزديکی با تو داشته باشم

ای خورشيدمن غروب ها راخيلی دوست دارم چون توبيشترازهمه لحظه ها به من

نزديکتری و ميتوانم چهره ات را از نزديک ببينم

سپيده آسمان رانيزدوست دارم چون سحرگاه ازپشت کوه هابيرون می آيی وسلامی

عاشقانه به من ميکنی

ای خورشيدمن، ازظهرهای تابستان نفرت دارم،چون تودرآن زمان دربلندترین نقطه

آسمان میدرخشی

انتظارمی کشم،تا شايدپرنده ياستاره ياخورشيدشوم، وياشايدهديه ای به من برسد

که تو را بيشتر از هميشه در کنار خودم احساس کنم و ببينم

شايددر خواب ستاره ياخورشيد وياپرنده شوم،اينک که اينها همه يک رويا و يک

احساس عاشقی است پس ای آسمان آبی ،من خودم رابه آتش می کشم تابادعاشقی آن

دود غليظ مرا که از سوختنم به سويت بلند ميشود به سوی تو بياورد تا بتوانم تو را

احساس کنم وبرای مدتی آن دود که ازتن سوخته ام بلند شده است دردلت بنشيندو بعد

نيز از اين دنيا وداع بگويم

آری من برای رسيدن به تو جان خواهم داد!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 4:0 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

فرق هاس زنان و مردان؟!؟!؟!؟!؟

آينده

يـك زن تــا زمانيكه ازدواج نكرده نگران آينده است. يك مرد تا زمانيـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز نگران آينده نخواهد بود

موفقيت

يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش خرج ميكند درآمد داشته باشد. يك زن موفق كسي است كه بتواند چنين مردي راپيدا كند

روابط

اول از همه، يك مرد يك رابطه را يك رابطه بحساب نمي آورد. وقتي رابطه اي تمام ميشود، زن شروع به گريه نموده و سفره دلش را براي دوستان دخترش ميگشايد و نيز شعري با عنوان "همه مردها نادانند" مي سرايد. سپس به ادامه زندگيش ميپردازد
مرد هنگام جدايي اندكي مشكلاتش بيشتر است. 6 ماه پس از جدايي ساعت 3 نيمه شب يك پنجشنبه، تلفن ميزند و ميگويد: "فقط ميخواستم بدوني كه زندگيمو از بين بردي، هيچوت نمي بخشمت، ازت متنفرم، تو يه ديوانه اي، ولي ميخوام بدوني باز هم يه فرصتي برامون باقي مونده." نام اين كار تماس تلفني "ازت متنفرم/عاشقتم" است كه 99 درصد مردان حداقل يك بار آنرا انجام ميدهند. برخي كلاسهاي مشاوره اي مخصوص مردان براي رها شدن از اين نياز تشكيل ميشود كه معمولا تاثيري در بر ندار
ند

ازدواج

يك زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كند با او ازدواج ميكند، ولي تغيير نميكند. يك مــرد به اين اميد با همسرش ازدواج ميكند كه تغيير نكند، ولي تغيير ميكند

بلوغ

زنان بسيار سريعتر از مردان بالغ ميشوند. اغلب دختران 17 ساله ميتوانند مانند يك انسان بالغ رفتار كنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم كودكانه بسر برده و رفتارهاي ناپخته دارند. به همين دليل است كه اكثر دوستي هاي دوران دبيرستان به ندرت سرانجام پيدا ميكنند

فيلم كمدي

فرض كنيد چند زن و مرد در اتاقي نشته اند و ناگهان سريال نقطه چين شروع مي شود. مردها فورا هيجان زده شده و شروع به خنده و همهمه ميكنند، و حتي ممكن است اداي بامشاد را نيز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شكايت منتظر تمام شدنش ميشوند

دست خط

مردها زياد به دكوراسيون دست خطشان اهميت نميدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده ميكنند. زنان از قلم هاي خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به "ي" ها و ن" ها قوس زيبايي ميدهند. خواندن متني كه توسط يك زن نوشته شده، رنجي شاهانه است. حتي وقتي مي خواهد تركتان كند، در انتهاي يادداشت يك شكلك در انتها آن ميكشد

حمام

يك مرد حداكثر 6 قلم جنس در حمام خود دارد - مسواك، خمير دندان، خمير اصلاح، خود تراش، يك قالب صابون و يك حوله. در حمام متعلق به يك زن معمولي بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. يك مرد قادر نخواهد بود اغلب اين اقلام را شناسايي كند

خواروبار

يك زن ليستي از جنسهاي مورد نيازش را تهيه نموده و براي خريدن آنها به فروشگاه ميرود. يك مرد آنقدر صبر ميكند تا محتويات يخچال ته بكشد و سيب زميني ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خريد ميرود. او هر چيزي را كه خوب بنظر برسر مي خرد

بيرون رفتن

وقتي مردي ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني براي بيرون رفتن حاضر است. وقتي زني ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني 4 ساعت بعد وقتي آرايشش تمام شد، آماده خواهد بود

گربه

زنان عاشق گربه هستند. مردان ميگويند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بيرون پرتاب ميكنند

آينه

مردها خودبين و مغرور هستند، آنها خودشان را در آينه چك ميكنند. زنان بامزه اند، آنها تصوير خود را در هر سطح صيقلي بازديد ميكنند -- آينه، قاشق پنجره هاي فروشگاه، برشته كننده ها، سر طاس آقاي زلفيان

تلفن

مردان تلفن را به عنوان يك وسيله ارتباطي براي ارسال پيامهاي كوتاه و ضروري به ديگران در نظر ميگيرند. يك زن و دوستش مي توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسيدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت ديگر با هم شروع به صحبت كنند

آدرس يابي

وقتي يك زن در حال رانندگي احساس ميكند كه راه را گم كرده، كنار يك فروشگاه توقف كرده و از كسي كه وارد است آدرس صحيح را ميپرسد. مردان اين را به نشانه ضعف ميدانند. آنها هرگز براي پرسيدن آدرس نمي ايستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان ميچرخند و چيزهايي شبيه اين ميگويند: "فكر كنم يه راه بهتر پيدا كردم،" و "ميدونم كه بايد همين نزديكي باشه، اون مغازه طلا فروشي رو ميشناسم

پذيرش اشتباه

زنان بعضي اوقات قبول ميكنند كه اشتباه كردند. آخرين مردي كه اشتباهش را پذيرفته 25 قرن پيش از دنيا رفته است

فرزند

يك زن همه چيز را در مورد فرزندش مي داند: قرارهاي دكتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزديك و صميمي، قرارهاي رمانتيك، غذاهاي مورد علاقه، اسرار آرزوها و روياها. يك مرد بطور سربسته و مبهم فقط ميداند برخي افراد كم سن و سال هم در خانه زندگي ميكنند

لباس شيك پوشيدن

يك زن براي رفتن به خريد، آب دادن به گلهاي باغچه، بيرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستي لباس شيك مي پوشد. يك مرد فقط هنگام رفتن به عروسي و يا مراسم ترحيم لباس رسمي برتن ميكند

شستن لباسها

زنان هر چند روز يك بار لباسهايشان را ميشويند. مردها تك تك لباس هاي موجود در كمد، حتي روپوش و اونيفرم جراحي هشت سال پيش خود را مي پوشند و هنگاميكه لباس تميزي باقي نماند، يك لباس كثيف بر تن نموده و كوه ايجاد شده از لباسهاي چرك خود را با آژانس به خشك شويي منتقل ميكنند

عروسي

هنگام ياد كردن از عروسي ها، زنان در مورد "مراسم جشن" صحبت ميكنند، مردان درباره "ميهماني هاي دوران مجردي

اسباب بازي

دختران كوچك عاشق عروسك بازي هستند و وقتي به سن 11 يا 12 سالگي ميرسند علاقه شان را از دست ميدهند. مردان هيچگاه از فكر اسباب بازي رها نميشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازي هايشان نيز گران قيمت تر و پيچيده تر ميشوند. نمونه هاي از اسباب بازيهاي مردان: تلويزيون هاي مينياتوري و كوچك، تلفنهاي اتومبيل، مخلوط كن و آب ميوه گيري، اكولايزرهاي گرافيكي، آدم آهني هاي كنترلي، گيمهاي ويدئويي، هر چيزي كه روشن و خاموش شده، سر و صدا كند و حداقل براي كار كردن به شش باتري نياز داشته باشد.

گل و گياه

يك زن از شوهرش ميخواهد وقتي مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب ميدهد. زن پنج روز بعد به خانه اي پر از گلها و گياهان پژمرده برميگردد. كسي نميداند چرا اين اتفاق افتاده است

سبيل

بعضي از مردان مانند هركول پوآرو با سيبيل خوش تيپ ميشوند. هيچ زني وجود ندارد كه با سبيل زيبا بنظر برسد

اسامي مستعار

اگر سارا، نازنين، عسل و رويا با هم بيرون بروند، همديگر را سارا، نازنين، عسل و رويا صدا خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بيرون بروند، همديگر را يلا، بادام زميني، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد

پرداخت صورتحساب ميز

وقتي صورتحساب را مي آورند، با اينكه كلا 15هزار تومان شده، بابك، سامان، آرش و مهرداد هر كدام 10 هزار تومان روي ميز ميگذارند. وقتي دختران صورتحساب را دريافت ميكنند، ماشين حسابهاي جيبي خود را بيرون مي آورند

پول

يك مرد 2000 هزار تومان براي يك جنس 1000 توماني مورد نيازش مي پردازد. يك زن 1000 تومان براي يك جنس 2000 توماني كه نيازي به آن ندارد مي پردازد

بگو مگوها

حرف آخر را در جر و بحث ها زنان ميزنند. هر چيزي كه يك مرد بعد از آن بگويد، شروع يك بگو مگوي ديگر خواهد بود

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 3:27 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 7:43 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 7:34 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

روش هایی براي خوشحال تر زيستن

خـوشحالي يك وضعيت خاص ذهـنـي اسـت.هـرفـردي درزنـدگي خـودروزهـايي

 راتجربه نموده كه برايش خوشايند نبوده است.اما ناخرسندي مزمن ميتواند

 سلامتي، شغل وروابط شما را تحت تاثيرقراردهد.بجزهـرگونه مشكـلات پزشكي

 يا افسردگي هاي بلندمـدت كه نيازمند تجويزهاي طبي ومساعدت حرفه اي

مي باشند،ميتوانـيـدمـيزان خوشحالي خودرا كنترل نماييد

بـه خـوشحال بـودن فكركنيد تا احساس وظاهر بهتري بدست آوريد.دراين قسمت

 نكته هاي وجود دارند كه شمارا در اين كار ياري مي نمايند


خوش بين باشيد

بـه زندگي با ديدي مثـبـت نگاه كنيد تـا خودرابه دليل احساس انرژي وخوشحالي

 بسيار زيادي كـه نصيبتان خواهـد شد،متعجب سازيد.به یادداشته باشيدكه

افرادشادوثبت بيشتر مي توانند ديگران را مجذوب خود كنند

ديد وسيعي داشته باشيد

اجازه ندهيد مسائل كوچك شماراآشفته نمايـد.براي رسيـدن بـه هدف خودپايدار

ومقاوم باشيد،خواه ن هدف رياست،پرداخت رهن ويايك ازدواج طولاني مدت

 باشد.دراين راه بـا موانعي مواجه خواهيدشد؛به سرانجام وپاداش تلاشتان فكر

كـرده واز ناخرسندي بخاطر مسائل كم اهميت دوري نماييد

سپاسگزار باشيد

از ديگران قدرداني كنيد. از همكار خود بخاطر كمكش بشما تشكر كرده و بدليل

موفقيت درانـجـام كـارش بـه او تـبريك بـگوييد. بـه خدمتكاري كه صبحانه شما را

برايتان مي آورد كـلمـه اي محـبت آميـز بيان كنيد. به شخص درمانده اي كـه در

خـيـابان از مـقـابـلـش رد ميشويد، چند سكه كمك نموده و از اينكه زندگي

مسرت بخشي داريد شكرگزار باشيد

از زندگي لذت ببريد

به كارايي مبادرت نماييد كه ازانجام دادن آنها لذت ميبريد: اتومبيلتان رابـشوييـد،

به برخي تعميرات جزئي در منزل بپردازيد، تلويزيون تماشا كنـيـدخريد برويد.

 براي خود يك اولويت قائل شده و آنچه را كه دوست داريد انجام دهيد

از جسم خود مراقبت نماييد

خوب بخوريد و ورزش كنيد. به باشگاه رفته و كمي بدويد يـا در يـك بازي

 ورزشي شركت كنيد. هـمراهي نمودن يـك تـيم به عنـوان يـك عضـو و بيرون

 رفتن با هم تيمي ها بعد از بازي، براي جسم و فكر شما مفيد خواهد بود

برنامه هاي خود را تغيير دهيد

برنامه هاي روزانه خودراعوض نموده تا انرژي جـديدي پيدا كنيد. مرزمشخصي

 بين كارو تـفريح ايـجاد نـماييد. بـراي فـعاليتهاي ســرگرم كننده و يا تفكر در

 محيطي آرام از خانه خارج شويد

با مردم در تماس باشيد

آيا بخاطر مي آوريد زمانـي كـه يك دوست قديمي بطور غير منتظره با شما تماس

 گرفت چه احساسي داشتيد؟ براي يكي از آشنايان ايميلي ارسال نمـوده يا با

 افراد فاميل و يا دوستان قديمي خود تماس گرفته و از حال آنها باخبر شويد

خلاق باشيد

روزنه اي براي انرژي خلاق خود بيابيد. اين ممكن است شـامـل كـاردسـتـي،

 باز سازي، نقاشي، ترسيم كاريكاتور، نويسندگي و يا حتي باغداري باشد مهم

 نيست كه چــقدر مشغله داشته باشيدوياتاچه اندازه درآخرهفته احساس بي حالي

مي كنيد،اگـرزماني رابراي انـجـام فـعـاليت هاي خلاق اختصاص دهيد، احساسي

شادتر و سالم تر خواهيد نمود

براي خود همدمي پيدا كنيد

تقسيم نمـودن تجربيات با كسي كه به او عشق مي ورزيد، خوشحالي شما را

 افزايش خـواهـد داد. عـشـق مـطلق باعث بوجود آمدن احـسـاس امنيت،

 رضايت و شادماني در شما مي گردد.روابط جنسي مشروع نيز ميتواند بـراي

 ذهـن و جسم شما اثرات بسيار مفيدي داشته باشد

با كسي صحبت نماييد

يكي ازدوستان خودرابراي هم صحبتي وبيان احساسات وعقايد خودانتخاب كـنيد.

اودرمـوردشماقضاوت ننموده ومشكلات شما راحل نخـواهد كرد.وي بـه

حرفهايتان گوش مي دهد چراكه مي داندشمانيزهمين كاررابرايش انجام خواهيدداد

تخيل كنيد

آرزوهاوبلندپـروازي هاي خودرايادداشت نموده وبه تدريج آنها راواقعيت بخشيد

 آنگاه هميشه چـيزهايي بـراي انــتظاركشيدن،وجايي براي متمركزكردن انرژي

خودخواهيد داشت

بخشنده باشيد

شايدزمان آن فرارسيده باشد كه كسـي( يـا خودتان) رابخاطرچيزي كه تفاق افتاده

 ويا گفتـه شـده مـورد بـخشايـش قراردهـيد.اتفاقات واشتباهات گذشته راپـذيرفته

وفراموش كنيد.بدانيد كه نميتوانيدزمان رابـه عـقب برگردانيد.شادماني خود را با

 از ياد بردن نوميدي ها و شكستهاي گذشته دوباره بدست آوريد

نگران نباشيد،خوشحال باشيد

دردنياي واقعي نمي توانيم ازديگران انتظارداشته باشيم تابراي ماشادماني ايجاد

 كنند. خوشحالي حالتي از ذهن است كه كاملا ميتواند تحت كنترل شما باشد

محيط پيرامون خودرابه گونه اي مهيا سازيد كه فرصتهايي براي شناختن ولذت

 بردن ازجنبه هاي مثبت وخوشايندزندگي رافراهم آورد.براي شادبودن تلاش كنيد

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 6:21 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

گر جهان يک دهکده 100 نفري بود

اگرمي شدجمعيت کره زمين رابه جمعيت يک دهکده 100 نفره تقليل داد،با

  يکسان نگاه داشتن همه نسبتها ودرصدها،حاصل،چيزي شبيه زيرمي شد

57 آسيايي، 21 اروپايي،14آمريکايي شمالي وجنوبي و8آفريقايي دراين دهکده

زندگي مي کردند.ازاين عده52 تن زن و48 نفرمردبودند.70 نفرآنهاغير

سفيدپوست و30 نفرسفيدپوست،70 تن غيرمسيحي و30 تن مسيحي مي بودند

 نفرازاين عده59 درصدکل ثروت جهان رادراختيارداشتند وهر6 نفر

آمريکايي بودند.20 تن نيز80 درصدمنابع انرژي موجودرامصرف مي کردندو

80 نفرهم پايين ترازسطح کنوني استانداردمسکن زندگي مي کردند.70 نفر

قدرت خواندن نمي داشتند و50 نفرازسوتغذيه رنج مي بردند.يک نفر

تحصيلات دانشگاهي مي داشت ويک نفرهم مالک يک دستگاه کامپيوتربود.

وقتي جهان را از چنين چشم اندازفشرده اي مورد توجه قراردهيم،

 نياز به پذيرش، درک و آموزش پر رنگ تر مي شود


 

مطالب زير هم جاي تامل دارد

اگرامروزبااحساس تندرستي بيشتري ازخواب بيدارشويد...ازميليون هانفري

که تا پايان هفته نيز دوام نخواهند آورد سعادتمند تريد

اگرهرگز، تنهايي زندان، زجرشکنجه،يا گرسنگي راتحمل نکرده ايداز 500

ميليون نفر در اين دنيا پيش تريد

اگربتوانيدبدون ترس ازارعاب،دستگيري،شکنجه يامرگ مراسم مذهبي خودرا

انجام دهيد، از 3 ميليارد مردم اين جهان خوشبخت تريد

اگرغذايي دريخچال،پوشاکي برتن،سقفي بالاي سروجايي براي خوابيدن

داريد ... از 75 درصد مردم جهان ثروتمند تريد.

اگردربانک يا کيف بغليتان پول داريدوجايي براي استراحت وتفريح دراختيار

نيز داريد ، از جمله 7 درصد ثروتمندان جهان هستيد

اگرپدرومادرتان هنوزدرقيدحيات هستندوبا هم زندگي مي کنند شما ازجمله

نوادر حتي در آمريکا و کانادا مي شويد.

اگرمي توانيداين مطلب رابخوانيد،دوبارسعادتمندهستيد،يک باربه خاطر

اينکه کسي به فکرشماست ودوم اينکه شما بيش از4ميلياردنفري که دراين دنيا

بي سواد هستند، خوشبخت هستي

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 5:39 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

چرامردها زودتر از زنها میمیرند؟؟؟؟؟؟؟!!!!....

این سوالی است که برای قرن های متمادی بی پـاسـخ مـانـده اسـت...

 اما حالا ما می خواهیم پاسخ آنرا به شما بدهیم

اگرخانمتان رابربالای یک سکو بگذارید وازاودرمقابل موش هامحافظت کنید...

شما یک مرد هستید.

اگردرخانه بمانیدوکارهای خانه راانجام بدهید...شما یک مردلوس ومامانی هستید.

اگربه شدت کارکنید...برای اواهمیت قائل نیستیدکه برایش وقت صرف نمی کنید

اگربه اندازه کافی کارنکنید...مفت خوری هستیدکه به دردهیچ چیزنمی خورید

اگر او یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشد...

شما قصد بهره کشی اقتصادی از او را دارید

اگر شما یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشید...

بهتر است تنبلی را کنار بگذارید و کار مناسب تری پیدا کنید

اگر شما شغل بهتری گرفتید...پارتی بازی شده

گر او شغل بهتری بگیرد...به خاطر توانایی های بالایش بوده

اگربه اوبگویید که چقدرزیباست...این نشان دهنده خواست های جنسی شماست

اگرسکوت کنیدوچیزی نگویید...این بی اهمیتی شما را نسبت به اومی رساند

اگرگریه کنید...آدم بی عرضه ای هستید

اگر گریه نکنید...بی احساس وبی عاطفه هستید

اگربدون مشورت با او تصمیم بگیرید...شما یک متعصب خودخواه هستید

اگراوبدون مشورت با شما تصمیم بگیرد...یک خانم لیبرال وآزادمنش است

اگرازاوخواهش کنیدکه به خاطرشما کاری راکه دوست نداردانجام دهد...

این امر سلطه جویی و دیکتاتور بودن شما را می رساند

اگر او از شما یک چنین درخواستی داشته باشد...

انجام آن لطف و مرحمت شما را می رساند

اگر از هیکل و اندام زیبایشان تعریف کنید...منحرف هستید

اگر تعریف نکنید...شما را هم جنس باز تلقی می کنند

اگرازآنها بخواهیدکه موهای پایشان راتمیزکنندوهیکل خود راروی فرم نگه دارند...

 شما یک مرد شهوتران هستید

اگر نخواهید...شما اصلا رمانتیک نیستید

اگر به خودتان برسید...خودبین و از خودراضی هستید

اگر این کار را انجام ندهید...یک فرد ژولیده و نا مرتب هستید

اگربرای اوگل بخرید... این کاررابرای دستیابی به چیزهای دیگرانجام داده اید

اگر نخرید...احساسات او را درک نمی کنید

اگر به پیشرفت های خود افتخار کنید...انسان جاه طلبی هستید

اگر این کار را نکنید...اصلا بلندپرواز نیستید

اگر او سر درد داشته باشد...خسته است

اگرشماسردردداشته باشید...می خواهیدبه اوبفهمانیدکه دیگردوستش ندارید

اگر او را زیاد بخواهید...شهوتران هستید

اگر نخواهید...پس حتما پای یک خانم دیگر در میان است

در نهایت...مردها زودتر می میرند چون خودشان اینطور می خواهند

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 4:37 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

آقايان پاسخ مي دهند!!

برخي خانم ها مثل چي هستند ؟

خانم ها مثل راديو هستند :

هر چي مي خواهند مي گويند ولي هر چه بگويي نمي شنوند.

خانم ها مثل شبکه اينترنت هستند :

از هر موضوعي يک فايل اطلاعاتي دارند.

خانم هامثل چسب دوقلو هستند :

اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد, ديگر بايد سيم را بريد.

خانم ها مثل موتور گازي هستند :

پر سر و صدا , کم سرعت , کم طاقت

خانم ها مثل رعد و برق هستند :

اول برق چشمهاشون مي رسه , بعد رعد صداشون.

خانم ها مثل ليمو شيرين هستند :

اول شيرين و بعد تلخ مي شوند.

خانم ها مثل موبايل هستند :

هر وقت کاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند.

خانم ها مثل گچ هستند :

اگر چند دقيقه مدارا کنيد آنچنان سخت مي شوند که هيچ شکلي نمي گيرند.

خانم ها مثل کنتو ر برق هستند :

هر از چند سالي يکبار سن آنها صفر مي شود.

خانم مثل فلزياب هستند :

هرگاه از نزديکي طلافروشي رد مي شوند عکس العمل نشان مي دهند.

خانم ها خيلي زرنگ هستند :

(آنقدر جنگيدند تا جايزه صلح را گرفتند)

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 4:30 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 1:37 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

من در آیینه رخ خود دیدم

و به تو حق دادم

آه می بینم، می بینم

تو به اندازهً تنهایی من خوشبختی

من به اندازه زیبایی تو غمگینم

چه امید عبثی

من چه دارم که تو را در خور؟

- هیچ

من چه دارم که سزاوار تو؟

- هیچ

تو همه هستی من، هستی من

تو همه زندگی من هستی

تو چه داری؟

- همه چیز

تو چه کم داری؟

- هیچ

 

من بی تو هیچم

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 9:55 قبل از ظهر  توسط امیر  | 

(۱)بهش گفتم بهتره دوستیمون به هم بخوره.

 یه کمی بهم زل زد و یکدفعه زد زیر گریه و از خون

ه دوید بیرون . دنبالش کردم ، وقتی رسیدم دم در دید

م که یه ماشین ایستاده و همه دورش جمع شدند

.خدا خدا می کردم که اون نباشه ولی...

 

(۲)هرروزتو خیابون می اومدم تاتوراه دانشگاه

 ببینمش.وقتی منومی دید لبخندی می زد و رد می شد.

 وقتی می خندیددر من حس عجیبی به وجود می اومد

 و احساس می کردم دوستم داره. یه روز تو بارون

 دیدمش ، دوباره لبخندی زدولی این بار با دوستاش

 نرفت و سوار ماشین یه پسری شد. وقتی پرس و جو

 کردم فهمیدم دیشب عروسیش بوده...

 

(۳)تو خیابون دیدمش وقتی به کوچه خلوتی رسید
 
 کشیدمش کنار.انتظارداشتم جیغ بزنه ولی نزد.
 
ازتوچشاش خوندم که دوستم داره.وقتی بهش گفتم
 
 دوستت دارم اشک توچشاش حلقه زد.انگاراونم خیلی
 
 دوست داشت این حرفوبهم بزنه ولی روش نمیشد. اما
 
 بالاخره...لبخندی زد و گفت منم همین طور...
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 10:47 قبل از ظهر  توسط امیر  | 

ماه من غصه نخور زندگي جزرومد داره دنيامون يه عالمه

آدم خوب و بد داره، ماه من غصه نخور همه كه دشمن

نميشن همه كه پرِ ترك مثل من و تو نميشن، ماه من

غصه نخور مثل ماها فراوونه خيلي كم پيدا ميشه كسي

رو حرفش بمونه، ماه من غصه نخور گريه پناه آدماست

تروتازه موندن گل مالِ اشك شباي ماست، ماه من غصه

نخور زندگي خوب داره و زشت خدا رو چه ديدي شايد

فردامون باشه بهشت، ماه من غصه نخور پنجرمون بازِ

هنوز باغچه مون غرقِ گلايِ نازو عاشقهِ هنوز،

 ----------------------------

ماه من غصه نخور خاطرهامون كودكن توي اين قصه دلا

يه وقتايي عروسكن، ماه من غصه نخور بازي زمين

خوردن داره كار دنيا همينه تولد مردن داره، ماه من غصه

نخورتاب بازي افتادن داره زندگي شكستن و دوباره دل

دادن داره، ماه من غصه نخور گلا ميان عيادتت به نتيجه

ميرسه آخر يه روز عبادتت، ماه من غصه نخور خيلي ها

تنهان مثل تو خيلي ها با زخمِ عاشقي آشنان مثل تو،

ماه من غصه نخور زندگي بي غم نميشه اوني كه غصه

نداشته باشه آدم نميشه،

 ----------------------------

ماه من غصه نخور حافظ واست وا ميكنم شعراشو

ميخونمو تو رو مداوا ميكنم ،ماه من غصه نخور دنيا رو

بسپار به خدا هر دومون دعا كنيم تو هم جدا منم جدا

 

                  

آبجی(مولود) ممنونم

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 11:28 قبل از ظهر  توسط امیر  | 

ليلي و مجنون

 

گله مي‌كرد ز مجنون ليلي / كه شده رابطه‌مان ايميلي

حيف از آن رابطه‌ي انساني / كه چنين شد كه خودت مي‌داني

عشق وقتي بشود دات‌كامي / حاصلش نيست به جز ناكامي

نازنين خورده مگر گرگ تو را / برده يا دات‌نت و دات‌ارگ تو را

بهرت اي‌ميل زدم پيشترك / جاي سابجكت نوشتم: به درك

به درك گر دل من غمگين است / به درك گر غم سنگين است

به درك رابطه گر خورده ترك / قطع آن هم به جهنم به درك

آنقدر دلخورم از اين ايميلم / كه به اين رابطه هم بي‌ميلم

مرگ ليلي نت و مت را ول كن / همه را جاي OK كنسل كن

OFF كن كامپيوتر را جانم / يار من باشد و ببين من ON ام

اگرت حرفي و پيغامي هست / روي كاغذ بنويس با دست

نامه يك حالت ديگر دارد / خط تو لطف مكرر دارد

    خسته زFont وزFormat شده‌ام/دلخورازگردالی@(ات)شده‌ام

كرد ريپلاي به ليلي مجنون / كه دلم هست از اين سابجكت خون

باشه فردا تلفن خواهم كرد / هر چه گفتي كه بكن خواهم كرد

زودتر پيش تو خواهم آمد / هي مرتب به تو سر خواهم زد

راست گفتي تو عزيزم ليلي / ديگر از من نرسد ايميلي

نامه‌اي پست نمودم بهرت / به اميدي كه سرآيد قهرت...

------------------------------------------

----------------------------------------

 

                                     شيرين و فرهاد

 

 

   دوباره شب شد ومن بيقرارم/Connectكن،زودبيا،درانتظارم

                                              

 بيا، من آمدم پايMessenger/شدم مسحورآوایMessenger

                                                   

  بيا Hard دلت را ما ببينيم / گلي ازگنج Home Pageت بچينيم

                                               

       بيا Icon نماي بي‌نشانم / كه من جز آدرس Mailت ندانم

                                               

   بياامشب كميOnlineباشيم/ويا تا صبح تا Sun Shine باشيم

                                               

   (بیانگوري)بي تو غش رد/وحتيHard Diskش مCrashكرد

                                             

         بيا اي عشق Dot Com عزيزم / به پاي تو Wها بريزم

                                             

       مرا در انتظار خويش مگذار / و پا ز اندازه آن بيش مگذار

                                                            

      بيا اي حاصل Search جهاني / بيا اجرا كن آن File نهاني

                                              

          بيادردل توراكم دارم امشب/حدودا100مگي غم دارم امشب

                                             

               اگر آيي دعايت مينمايم / دعا تا بينهايت مينمايم

                                                  

   اگر آيي دعاي من همين است / و يا نقل بمضمونش چنين است:

                                                   

       مبادا لحظه‌اي DC شوي يار ‌/ جدا از پاي آن PC شوي يار

                                                                        

          مبادا نام ما را پاك سازي / و كاخ آرزو را خاك سازي

                                                         

    بمان تا جاودان اندر دل من / بمان تا حل شود هر مشكل من

                                              

                     

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 1:44 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

پسرها تا:

۱۸سالگی بزغاله

۲۸ سالگی نوخاله

۳۸سالگی چاغاله

۴۸ سالگی عمله

۵۸ سالگی تپله

۶۸سالگی موچاله

و

۷۸ سالگی زوباله

دوخترها تا:

۱۸ سالگی هولو

۲۸ سالگی لبو

۳۸ سالگی شفتالو

۴۸ سالگی خورمالو

و

۹۸ سالگی لوووووووولووووووووو

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 8:55 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

عکس های حادسه هواپیمای سی۱۳۰ نیروی هوائی

 ارتش در تهران

خدا بیاموزتتون

برای شادی روحشون صلوات

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 3:42 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

یکی بود یکی نبود .

یک مرد بود که تنها بود .

یک زن بود که او هم تنها بود .

زن به آب رودخانه نگاه میکرد و غمگین بود . مرد به آسمان نگاه میکرد و غمگین بود .

خدا غم آنها را میدید و غمگین بود .

خدا گفت : شما را دوست دارم ، پس همدیگر را دوست بدارید و با هم مهربان باشید .

مرد سرش را پایین آورد .

مرد به آب رودخانه نگاه کرد و در آب زن را دید . زن به آب رودخانه نگاه کردومردرا دید .

خدا به آنها مهربانی بخشید و آنها خوشحال شدند . خدا خوشحال شد و از آسمان باران بارید .

مرد دستهایش را بالای سر زن گرفت تا خیس نشود . زن خندید .

       خداچقدر مهربونه

خدا به مرد گفت : به دستهای تو قدرت میدهم تا خانه ای بسازی و هر دو در آن زندگی کنید .

مرد زیر باران خیس شده بود . زن دستهایش را بالای سر مرد گرفت . مرد خندید .

خدا به زن گفت : به دستهای تو همه زیباییها را می بخشم تاخانه ای که اومیسازدرازیبا کنی .

مرد خانه ای ساخت و زن آن را گرم کرد . آنها خوشحال بودند . خدا خوشحال بود ...

یک روز زن پرنده ای را دید که به جوجه هایش غذا میداد . دستهایش را به سوی آسمان بلند

کرد تا پرنده میان دستهایش بنشیند .

اما پرنده نیامد و دستهای زن رو به آسمان ماند .

مرد او را دید . کنارش نشست و دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد .

خدا دستهای آنها را دید که از مهربانی لبریز بود .

فرشته ها در گوش هم پچ پچی کردند و خندیدند .

خدا خندید و زمین سبز شد .

خدا گفت : از بهشت شاخه ای گل به شما خواهم داد .

فرشته ها شاخه ای گل به مرد دادند . مرد گل را به زن داد و زن آن را در خاک کاشت .

خاک خوشبو شد .

پس از آن کودکی متولد شد که گریه میکرد . زن اشکهای کودک را میدید و غمگین بود .

فرشته ها به او آموختند که چگونه طفل را در آغوش بگیرد و از شیره جانش به او بنوشاند .

مردزن رادیدکه میخندد،کودکش رادیدکه شیرمینوشد.برزمین نشست وپیشانی برخاک گذاشت .

خدا شوق مرد را دید و خندید .

وقتی خدا خندید ، پرنده بازگشت و بر شانه مرد نشست .

خدا گفت : با کودک خود مهربان باشید تا مهربانی بیاموزد . راست بگویید تا راستگو باشد .

گل و آسمان و رود را به او نشان دهید تا همیشه به یاد من باشد .

روزهای آفتابی و بارانی از پی هم گذشت .

زمین پر شد از گلهای رنگارنگ و لابه لای گلها پر شد از بچه هایی که شاد و خندان دنبال

هم میدویدند .

خدا همه چیز و همه جا را میدید . میدید که زیر باران مردی دستهایش را بالای سر زنی

گرفته است که خیش نشود .

   قول هو الله احد

زنی را دید که در گوشه ای از خاک با هزاران امید شاخه گلی میکارد . دستهای بسیاری را

دید که به سوی آسمان بلند شده اند .

و پرنده هایی که ...

خدا خوشحال بود ، چون دیگر غیر از او هیچ کس تنها نبود

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 0:29 قبل از ظهر  توسط امیر  | 

 امشب من تنها،مثل همیشه....

من و این زندان،مثل همیشه...

من و این دفترو قلم،بازم...مثل همیشه...شب سردیه...سردو

سنگین...پاییزه...می دونم...اما سردی از پاییز نیست...چون همه

زندگی من پاییزه....سردی از....

بایدهمه حرفام روبزنم.آخه تودلم مونده،می ترسم فاسدبشن.نمی دونم

چه جوری بایدباشم،حالم خیلی بده،چه جوری ازفکرت بیام بیرون،

تازه اگه اومدم کجا برم؟مگه تنها هم جایی رام می دن؟

فکرام کمی خنده داشده نه؟خسته شدم از اینکه زودخسته می شم.

می دونم شدم مثل علف هرز،سبز...سبز...اما لگد مال شده....

هر روز خودم رو به این لجنزارپوچ تحمیل می کنم.دنبال

یه چیزی می گردم ولی پیداش نمی کنم.دنبال اینم که چه جوری

می تونم زودتر خلاص شم،

از خودم...

از چشمام...

ازدلم...

از زندگی...

همه خوابن ...من فقط بیدارم.سکوت بد جوری بهم آرامش میده،

تنها هدیه ای که تو عمرم گرفتم از همین سکوت بوده،

تو هم سکوت رو دوست داری.می دونم!این روزا چراهایی

 تو ذهنم هست که نمی دونم کدومشون رو بپرسم.

چرا اومدم؟...چرا رفتی؟...چرا نموندی؟...چرا نشد؟...

چرانتونستم؟...چرا...چرا...چرا....آخه جالبیش به اینه که

 می دونم جواب هیچ کدومشون رو هم بلد نیستی.چشمام ضعیفه.

بس که اشک ریختن.باشه قبول!برای خودم گریه کردم...امشب

 و برای خودم بودم...مگه همش این رو نمی گفتی؟...

از امشب تصمیم گرفتم دیگه برای کسی اشک نریزم.

فقط برای خودم باشم...چون این طوری با رفتنم دیگه دلم آتیش

نمی گیره...چشمات رو کم رنگ می بینم..یا شاید

چشمات خودش کمرنگه؟...کاش می دونستی بر عکس چشات خودت

 چقدر برام پر رنگی...سبز...رنگ خودم...اما نه مثل من...

تو...شاداب...سر زنده...پر رنگ پررنگ

روزی فکر می کردم اگه کنارتم نباشم،هیچ کس رو

 نمی بینی جزمن.ولی حالا به من ثابت شده که وقتی

 روبروتم هم باشم همه رو می بینی جز من!

تو برام همون ستاره ای هستی که یه روز ازت پرسیدم.

یادته؟...همون اندازه درخشان...حتی اگه شعاع نورتم

 به من نرسه.اما من...من چی بودم؟؟؟؟

یه کاغذ بیار...زود باش...زود...با یه خودکار سبز،

حالا خودکارو دقیقاصاف فرود بیار یه جایی روی کاغذت...

حالا بلندش کن....یه نقطه...فقط یه نقطه...من همون

 یه نقطه هستم...همون اندازه کوچیک و

برای تو همون اندازه کم ارزش...یه خواهش...!

گاهی وقتا که دلت گرفت...دفترت رو باز کن یه نیم نگاهی

 به اون نقطه بنداز،شاید خیلی چیزا از همون یه نقطه شروع بشن

 

همه چی از یه نقطه شرو میشه

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1384ساعت 1:59 بعد از ظهر  توسط امیر  |